سن دختران فراری هر روز کاهش می یابد
روزی که خبرها از گزارش محرمانه معاونت پرورشی وزارت آموزش و پرورش واظهار نظرمدیر کل دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی مبنی بر کاهش سن دختران فراری به 9 سال و بحرانی شدن این وضع حکایت کرد، خیلیها علاقهای به گسترده شدن این بحث نشان ندادند، به طوری که بیدرنگ آمارهایی در جامعه منتشر شد که نشانی از وخامت اوضاع نداشت. هر چه بود اینک آمارهای نهچندان دقیق و کامل داخلی نشان میدهد میانگین سنی 12 تا 16سال برای آنانی که دست به فرار میزنند آماری پذیرفتنی است؛ هر چند به گفته اسدبیگی بسیارندکودکان 9 ساله که در جمع فراریها شناسایی میشوند. این که چرا در ایران کم سن و سالها جسارت فرار از خانه پیدا کردهاند از نگاه این روانشناس قابل ژرفنگری است.
8 کابوس زنان مطلقه و بیوه در کشور
زنان سرپرست خانوار از جمله گروههای آسیبپذیر جامعه هستند که گاه عواملی چون طلاق، فوت، اعتیاد همسر، از کارافتادگی همسر و رها شدن توسط مردان مهاجر یا بیمبالات، موجب آسیبپذیری این طیف وسیع از جامعه، میشود.
زنانی که به دلایل مختلف همسرانشان را از دست میدهند یا از همسرانشان جدا میشوند به یکباره با جهان دیگری روبهرو میشوند، دنیایی که بسیاری از مختصات آن ناآشناست. دشواریهایی که این زنان تاب میآورند عمدتا به دغدغههای معیشتی عاطفی، وسواسهای فکری، حاشیههای ناخواسته از برخورد نامناسب اطرافیان و ... مربوط می شود. در هر حال این گروه از زنان که با عنوان زنان مطلق یا بیوه در جامعه شناخته میشوند، با مسائل، مشکلات و موانع زیادی در زندگی مواجهند.
ترک تحصیل 3 میلیون دانش آموز در کشور
جمعیت دانش آموزی کشور از 18میلیون نفر در دهه 60 در پی سیاست های کنترل جمعیت به 14 میلیون و 500 هزار نفر در سال گذشته رسید. بر اساس اعلام سازمان ثبت احوال کشور جمعیت در حال تحصیل کشور باید چیزی در حدود 15 میلیون و 500 نفر باشد .فقدان ثبت نام و اعزام یک میلیون دانش آموز به مدرسه از سوی خانواده ها در فاصله یک سال گذشته این شائبه را دامن زد که یک میلیون دانش آموز اقدام به ترک تحصیل کرده اند و ترجیح می دهند تا دوران کودکی و نوجوانی خود را در محیطی غیر از مدرسه سپری کنند.
در همین رابطه نیزبرخی مراجع اعلام می کنند که طی چهار سال گذشته سه میلیون کودک ایرانی ترک تحصیل کردهاند.
تصویر ترس در نگاههای ساده و معصوم
در سالنی کمتر از100 مترمربع دستگاهها در کنار هم با سرعت تمام کار میکنند و دختران نوجوان و زنان جوان بدون هیچگونه لباس کار ایمنی، عینک و دستکش و گوشی در فضایی پر از صدای زبر و خشن قطعات را به زیر دستگاه قرار میدهند با ضربه محکم پا اهرم بالابرنده را به سوی بالا هدایت و پس از کوبش سخت صفحات بر قطعه سپر خودرو را از زیر گیره بیرون میکشند. سمباده میزنند، صاف میکنند و پس از شمارش در دستههای 50تایی و چیده شدن روی سطح مقابل دختری جوان که اندامش از بقیه درشتتر است دسته50تایی را در آغوش به سختی فشرده و به سوی ماشین حمل که پسرکی نوجوان، آن را میراند خمیده و لنگان قدم برمیدارد در سالن کوچک مجاور نیز قطعات دیگر که کوچکترند در بستههای یکهزار و 500 تا 4 هزارتایی شمارش و با نظم بسیار در کارتن چیده میشوند و کارتنها را دخترک 17 ساله که از او به جای ماشین حمل استفاده میشود در فرغون چیده و در گوشه اتاق روی هم قرار میدهد تا توسط ماشین دیگر که پسر نوجوان دیگری رانندگیش را بر عهده دارد به سوی خودروهای حمل بار منتقل شود.
گل فروشانی که همراه گلهایشان پرپر می شوند
اینجا جنوب تهران است.جاده ای که به بهشت زهرا (س) میرسدو این کودکان، همان حوریان بهشتی اند که با دسته دسته گلهایی که می فروشند، زندگی می کنند.
چشمانشان درخشش خاصی به خود می گیرد وقتی زیر آفتاب گرم و سوزان تابستان وبادهای سرد و سخت زمستان، تنها یک ماشین بین صدها ماشین رهگذر، توقف می کند تا شاید با خریدن شاخه گلی دلشان را شاد کند.
بیشتر در سنین کودکی اند و لابه لای این کودکان نوجوانان هم به چشم می خورند.
خستگی و گرسنگی معنا ندارد وقتی هیچ ماشینی نایستد.
چشمان مادر به راه است تا بلکه فرزندش از راه برسد و پیام آور لقمه نانی باشد تا غذایی از دست معصوم گل فروش کوچکش فراهم نماید و دور سفره بنشینند.
هنوز خورشید بالا نیامده بود که مادر بدرقه شان کرد و نزدیک ظهر که می شود، مادر نگران نان آور گل فروشش می شود.
اینجا همه گل به دست اند و چشم به راه.
اینجا جنوب شهر تهران، پایتخت ایران است!