هوا سرد است ؛ کارتن تابوت نیست 

 

همیشه این موقع در زیر پتو و کنار شوفاژ خوابیده بودم و هیچوقت نمی دانستم که شبهای پاییز اینقدر می تواند سرد باشد. کم کم سرما به استخوانهایم رسید و لرزش را در اندامهایم حس می کردم. هنوز منتظر تاکسی بودم که حرکت شمشادهای کنار خیابان توجهم را جلب کرد. اول تصور کردم شاید گربه باشد اما صدای حرف زدن چند نفر هم از همان طرف به گوشم رسید.کنجکاو شدم و به جلو رفتم. با تعجب دیدم در میان دو دسته شمشاد بلند سه مرد که دو نفرشان جوان و دیگری مسن بود ،مچاله شده در کارتنی نم خورده خوابیده بودند . لباسهای نه چندان گرم آنها ، مامن راحتی برایشان نبود . معلوم بود سرما تا بن استخوانشان زسوخ کرده که اینگونه مچاله شده بودند. با هاله کردن دستانشان به دور دهانشان سعی می کردند گرمای بازدمشان هدر نرود ،اما فایده چندانی نداشت.  

 

از سالن راه آهن که خارج شدم سوز سرد پاییزی صورتم را تازیانه زد .ساعت راه آهن 30/3 صبح را نشان می داد و قطار زودتر از موعد مقرر به تهران رسیده بود.یقه کاپشنم را تا روی گوشهایم بالا کشیدم دست در جیب منتظر تاکسی بودم.
همیشه این موقع در زیر پتو و کنار شوفاژ خوابیده بودم و هیچوقت نمی دانستم که شبهای پاییز اینقدر می تواند سرد باشد. کم کم سرما به استخوانهایم رسید و لرزش را در اندامهایم حس می کردم. هنوز منتظر تاکسی بودم که حرکت شمشادهای کنار خیابان توجهم را جلب کرد. اول تصور کردم شاید گربه باشد اما صدای حرف زدن چند نفر هم از همان طرف به گوشم رسید.کنجکاو شدم و به جلو رفتم. با تعجب دیدم در میان دو دسته شمشاد بلند سه مرد که دو نفرشان جوان و دیگری مسن بود ،مچاله شده در کارتنی نم خورده خوابیده بودند . لباسهای نه چندان گرم آنها ، مامن راحتی برایشان نبود . معلوم بود سرما تا بن استخوانشان زسوخ کرده که اینگونه مچاله شده بودند. با هاله کردن دستانشان به دور دهانشان سعی می کردند گرمای بازدمشان هدر نرود ،اما فایده چندانی نداشت.

یکی از آنها وقتی متوجه حضور من در بالای سرشان شد ،خواب آلوده گفت که اگر دنبال جایی برای خواب می گردم می توانم کنار آنها چمباته بزنم.

شنیده بودم برای اینگونه افراد مکانهایی به نام گرمخانه بنا کرده اند که می توانند شبها در آنجا استراحت کنند و یک وعده غذای گرم بخورند.وقتی وجود گرمخانه را به آنها گفتم هر سه اظهار بی اطلاعی از این مکان ها کردند و خوشحال از پیدا شدن مکانی برای یک شب خواب راحت ،آدرس آن محل را خواستند.اما با اظهار بی اطلاعی من از مکان این گرمخانه ها ،آنها دوباره به زیر کارتنهای نم زده خود پناه بردند و من شرمنده از اینکه فقط خوابشان را پریشان کردم، از آنجا دور شدم.

با خود فکر می کردم شاید در دفتر نقاشی هیچ کودکی نتوان خانه ای با کارتن و مقوا و پتو پیدا کرد حتی والدینی هم که خانه ای را در دفتر نقاشی فرزندانشان ترسیم می کنند سقف در و دیوار و از هم مهمتر دود کشی که خبر از گرمای خانه دارد را در نقاشی شان فراموش نمی کنند اما در میان همین شهری که سر وته اش را نمی توان پیدا کرد افرادی زندگی می کنند که رویای داشتن خانه ای با دود کش هنوز در قاب نقاشی های کلاس اول و دومشان مانده است. برای آنها مقوا، کارتن و... پایه ای برای بنای خانه می شود البته آنهم از ساعت 11 شب به بعد و در مکان هایی زیر پل، کنار مترو، معابر عمومی و... آنهم به زور جنگ و ستیز با دیگران. این میمهانان موقتی هتل های کارتونی اغلب مهاجران روستاها معتادان، متکدیان، بی سرپرستان، زنان خیابانی و دختران فراری و کودکان هستند که اگر توسط شهرداری و گشت های نیروی انتظامی و...جمع آوری شوند به جایی بنام گرمخانه فرستاده می شوند و اگر هم تبحر خاصی در پنهان کردن خود در میان درختان و ستون ها داشته باشند به حال خود رها می شوند تا همچنان بتوانند از هتل های مقوایی شان استفاده کرده و شبی دیگر را به صبح برسانند.

این روزها به رغم اینکه هنوز سرما خودی نشان نداده است شاهد حضور کارتن خوابها در گوشه و کنار خیابانهای شهر هستیم و این بیانگر اطلاع رسانی ضعیف نهادهای متولی این کار است.
محمد که خود روزی یکی از همین کارتن خوابها بوده ،درباره گرمخانه ها می گوید: اطلاع رسانی در باره گرمخانه ها بسیار ضعیف است و اکثر کارتن خوابها درباره عملکرد آنها اطلاعی ندارند، حتی نمی دانند این گرمخانه ها کجای شهر هستند، ضمن اینکه حضور در این گرمخانه ها مشکلی از مشکلات کارتن خوابها را به جز محل خواب شبانه را حل نمی کند، کارتن خوابها نیازمند حمایت های دیگر هستند، آنها باید آموزش های لازم فنی و حرفه ای ببینند تا بتوانند پس از مدتی مستقل زندگی کنند و از بحرانی که در آن قرار دارند خارج شوند.

با اینکه سال گذشته مدیرکل امور اجتماعی استانداری تهران وجود هر گونه خیابان خواب را در تهران منتفی دانست و فقط عده ای را با نام بی خانمانهای موقت ساکن خیابانها دانست که آنها نیز یا معتاد و بیمار و یا کارگران موقت شهرستانی و در راه مانده هستند. اما به نظر می رسد با فرا رسیدن فصل سرما و اطلاع رسانی ضعیفی که در این زمینه وجود دارد ، امسال باز هم شاهد حضور کارتن خوابها در زیرپلها و لای شمشادها باشیم.

نژاد بهرام مدیرکل امور اجتماعی استانداری تهران با اینکه از فعالیت سه گرمخانه در تهران خبر می دهد اما خود نیز معتقد است که در این زمینه اطلاع رسانی چندانی صورت نپذیرفته است و کارتن خوابها خودشان به یکدیگر خبر فعالیت گرمخانه ها را می دهند.

به گفته یکی از مدیران موسسه حمایت از آسیب دیدگان اجتماعی حدود 3 درصد از مددجویان این هر ساله دوباره به مراکز باز می گردند، اما مابقی چه می شوند، آیا جذب زندگی روزمره و بازار کار می شوند یا اینبار در جایی ناشناخته تر می مانند تا ماموران گشت آنها را پیدا نکنند؟
از دیگر مشکلاتی که ضروری است قبل از فرا رسیدن فصل سرما به آن دقت خاصی شود هماهنگی 11 دستگاهی است که متولی این کار هستند.هماهنگی متقابل بهزیستی با نیروی انتظامی وکمیته امداد و شورای شهر و شهرداری و وزارت بهداشت واستانداری وفرمانداری و .... پیش از شروع سرما باید به نحوی نباشد که با هشدار انواع نشریات و خبرگزاریها مدیران مجموعه های مختلف تصمیم گیری های فصلی خود را آغاز کنند و تا به ثمر رسیدن این تصمیم ها نصف فصل سرما رفته باشد.

طی چهار سال گذشته تمام نهادهای مسوول یا «ذی ربط» به گونه یی مقوله خیابان خواب ها را دنبال کرده و به گوشه یی از آن دست کشیده اند اما گوناگونی مدیران تصمیم ساز در این رابطه امکان اتخاذ تصمیم نهایی را از یک نهاد مشخص سلب کرده است: چنانچه معاون اجتماعی سازمان بهزیستی سال گذشته در مصاحبه با خبرگزاری فارس به صراحت عنوان کرد: «مساله کارتن خواب ها و متکدیان هر سال در فصل زمستان به موضوع داغ روز تبدیل می شود اما پس از آن فراموش می شود زیرا یازده دستگاه در این زمینه مسوولیت دارند و مدیریت واحدی برای ساماندهی کارتن خواب ها وجود ندارد.»
به عنوان مثال رئیس کمیسیون فرهنگی شورای شهر تهران سال گذشته با اظهار ناراحتی از نا هماهنگی و عدم مشارکت سازمانهای مسئول در این طرح گفت: تعدادی از کارتن خوابها دچار بیماریهایی همچون هپاتیت و ایدز هستند اما بیمارستانهای وزارت بهداشت به دلیل عدم وجود اعتبارو نداشتن جای مناسب برای این افراد آنها را پذیرش نمی کنندو همین امر باعث می شود سایر کارتن خوابها نیز بیمار شوند.

به هر حال زمستان در راه است، هنوز چند هفته تا شبهای سرد زمستان برای برنامه ریزی و ارائه طرح وقت داریم. هنوز هم می توان برای 1500 نفری که هر سال بی خانمان ،در خیابانها شب را صبح می کنند کاری کرد.هنوز هم می توان کاری کرد برای کسانی که روزی مثل من و تو در کنار شوفاژ خانه بر روی مخده ای لم داده و فارغ از سرمای بیرون چای گرم را مزه مزه می کردند.

+ نوشته شده در یکشنبه 1 آذر‌ماه سال 1388ساعت 05:01 ب.ظ توسط الهه قهرمانی نظرات (0)