نقش استثمار بر دار قالی  

  

دارقالی که با تیرکهای کلفت چوبی در وسط زیرزمین کوچک برپا شده بود با گوله های نخ های ابریشمی براق رنگارنگ که از بالای آن آویزان بود تزئین شده بود و فرش نیمه ای که نصف آن در پشت قالی بود و فقط پشت آن از تاروپودهای دار معلوم بود به قسمت پایینی دار ، زیبایی خاصی بخشیده بود بخصوص گلهای نقش برجسته قالی که به طور کامل فرش را فرشی تبریزی که به دست هنرمندانه زنان تبریزی بافته شده بود ، معرفی میکرد.

 

نمای اول
بافشار بر روی دکمه زنگ، دخترکی چهار پنج ساله در را به رویم بازکرد. پوست سفیدش بر اثر سرما خشک شده و ترک خورده بود. معلوم بود موهایش بلندش که چون طنابی کلفت بافته شده از پشت سرش تا کمرش آویزان بود، چند روزی است که شانه به خودندیده است .
پیرهن یقه اسکی صورتی و شلوار مشکی کلفت و گشادی به تن داشت که بر روی این دو پیرهن جلیقه قرمز گلداری پوشیده بود که به زور کمربندی که در کمرش گره می خورد آن را کمی اندازه اش می کرد. بر روی دوپا نشستم تا همسال قد دخترک شوم. صورتی در عین معصومیت خاص کودکانه ای که در آن موج می زد، بسیار زیبا می نمود. دستانش را در دستم گرفتم. سرد بود وهمانند پوست صورتش خشک و ترک خورده و قرمز.
سلام کوچولو، مامانت هست؟
بدون اینکه جواب سلام و یا پاسخ سوالم را بدهد، به داخل دوید و با صدای بلند مادرش را صدازد. بعد از چند دقیقه زنی حدود 50 ساله بر آستانه در ظاهر شد. او نیز جلیقه بلند مشکی به تن داشت که برعکس لباس دخترش ، برایش تنگ می نمود. موهای مشکی براقش از جلو به دو سو رفته بود و از پشت به صورت تافته ای بافته شده از روسری مشکی اش بیرون زده بود و تا انتهای کمرش می رسید. چهره اش پیرتر و تکیده تر از آنچه که سنش بود نشان می داد. خطوط پیشانی و دور چشم و اطراف دهانش آنقدر عمیق شده بود که در حالت عادی نیز از بین نمی رفت.
گویی از ابتدا این خطوط را بر چهره اش حکاکی کرده باشند.
وقتی شروع به حرف زدن به زبان فارسی کردم سرش را تکان داد و چند جمله ای به آذری گفت که من هم همانند او که از حرفهایم سردرنیاورد ، متوجه منظورش نشدم. زن که انگار متوجه شد من هم از ترکی چیزی بلد نیستم، سرش را به داخل حیاط برد و معصومه را صدا زد و بعد کلماتی گفت که تصورم این بود که یعنی به دم در بیاید تامن بتوانم با او صحبت کنم.
باآمدن دختری که معصومه نام د اشت موضوع برای اهالی خانه جالب شد و همراه معصومه پنج شش بچه قد و نیم قد که دخترک اولی هم در بین آنها بود به دم در آمدند.
با بیرون آمدن کلمه سلام از دهان معصومه مجبور شده به 5-6 سلام دیگر پاسخ بگویم که همه کودکان به تقلید از خواهرشان شروع به سلام گفتن کردند. من شروع به حرف زدن کردم و معصومه در بین جملات من آنها را به آذری به مادرش می گفت. در واقع معصومه نقش مترجمی را داشت که منظور من را به مادرش می فهماند و بالعکس
در واقع من برای دیدن یکی از اقوام از تهران به اینجا آمدم ، تمایل داشتم بافتن فرش را ببینم. به من گفتند که فعلا شما در حال بافتن فرش هستید خواستم اگر اجازه می دهید کنار شما بنشینم و بافتن فرش را تماشا کنم.
حیاط خانه با اینکه کوچک بود و موزاییک کردنش هزینه زیادی نمیبرد اما سنفگرش بر کف نداشت..
به دنبال زن از پله های زیرزمین گوشه حیاط به سمت پایین رفتیم و پشت سر من با اشاره دست معصومه و چند کلمه به ترکی، بچه ها در حیاط منتظر ماندند و داخل زیر زمین نشدند.
لامپی 100 واتی فضای داخل زیرزمین را روشن کرد.
در بدو ورود به دلیل اختلاف نوری که در بیرون و زیرزمین وجود داشت و چشمانم به نور روز عادت کرده بود احساس کردم وارد زیر زمینی تاریک شده ام به نحوی که حتی دار قالی بزرگی که در وسط زیرزمین کار گذاشته شده بود را ندیدم و مجبور شدم برای چند ثانیه روی آخرین پله بایستم تا چشمانم به نور زیرزمین عادت کند.
کف زیرزمین با موزائیک های خیس و نمور پوشانده شده بود و نمناکی موزائیک به کناره دیوارهای آجری هم سرایت کرده بود و تا نصف دیوار هم خیس بود.
با وجود سردی زیاد هوا و نمناکی زیزمین هوای به شدت سردی در آنجا حاکم بود هرچه چشم انداختم اثری از شوفاژ یا بخاری برقی و یا حتی چراغ زغالی ندیدم.
نمناکی هوا، تنفس را کمی مشکل می کرد.
دارقالی که با تیرکهای کلفت چوبی در وسط زیرزمین کوچک برپا شده بود با گوله های نخ های ابریشمی براق رنگارنگ که از بالای آن آویزان بود تزئین شده بود و فرش نیمه ای که نصف آن در پشت قالی بود و فقط پشت آن از تاروپودهای دار معلوم بود به قسمت پایینی دار ، زیبایی خاصی بخشیده بود بخصوص گلهای نقش برجسته قالی که به طور کامل فرش را فرشی تبریزی که به دست هنرمندانه زنان تبریزی بافته شده بود ، معرفی میکرد.
نقشه قالی هم که پر از گل و گلبوته بود در وسط دار قرار داشت و بر یکی از تیرکهای افقی دار که نخهای سفید قالی را به دو نیم می کرد استوار مانده بود.
نمای دوم
در کنار فرش فروشی خیابان پاسداران به انتظار یک سوژه مناسب برای گزارشم هستم. سوز سرما از تحملم کاسته است.
وارد گالری فرش دو نبش و بزرگی در بالای شهر تهران می شوم که در و دیوار آن با انواع تابلوهای فرشهای نفیس زینت شده بود و چهارسوی گالری با قرقره ها بزرگی که فرشهای 6 متری و 9 متری و 12 متری را با خود حمل می کرد قرار داشت.
با اینکه فرشها و تابلوفرشهای نفیس خودشان شکوه و جلالی به گالری داده بودند اما مجسمه های حیوانات و انسان ها که در گوشه گوشه سالن قرار داشت و آب نمای زیبایی که در انتهای سالن نصب شده بود نیز بر این زیبایی خیره کننده می افزود.
باورودم به گالری صدای گردونه ای آویزان که از بخورد در با آن بلند شده بود ورودم را به صاحبان گالری خبر داد چون همزمان با به صدا در امدن این گردونه چشم چند نفر به در دوخته شد.
به سمت میز مجللی که نشان می داد مخصوص مدیریت فرش فروشی است رفته و به فردی که در پشت میز قرار داشت علت حضورم را و اینکه منتظر سوژه ای مناسب که بتوانم گزارشم را تکمیل کنم، هستم، توضیح دادم و با نظر مثبت مرد پشت میز که بعد متوجه شدم مدیر فروش است مواجه شدم .
خوشبختانه پس از چند دقیقه دوباره صدای گردونه بلند شد و زن و مرد جا افتاده ای به همراه دختر و پسری جوان وارد گالری شدند. یکی از افراد داخل گالری که جلیقه کت به همراه کراوت به تن داشت و پیراهن سفیدی زیر جلیقه پوشیده بود و موهایش را به نحو بسیار مرتبی آراسته بود به سمت آنها رفت و پس از خوش آمدگویی، آنها رابه سمت گردونه فرشها هدایت کرد.
مرد میانسال و پسر جوان که هرکدام کت و شلواری شیک به تن داشتند پشت سر مرد فروشنده به راه افتادند اما زن و دختر جوان که هر دو پالتو پوستی کرم قهوه ای بر تن کرده بودند و روسری های خود را زیر خزهای پالتو فرو کرده و چکمه هایی بلند تا زانو پوشیده بودند بیشتر محو تابلوفرشهای نفیس که به دیوار آویخته شده بود، بودند و به آهستگی و با فاصله با مردان همراه خود قدم برمی داشتند.
نمای سوم
معصومه و مادرش به درخواست من پشت دار قالی قرار گرفتند و با نگاهی به نقشه فرش، انگشتان خود را داخل نخهای قالی فرو کردند.
معصومه که چشمانش در آن تاریکی بهتر و بیشتر نقشه قالی را می دید شروع به خواندن نقشه کرد و هم خودش و هم مادرش با سرعتی عجیب شروع به بافتن کردند هر ثانیه یک گره به قالی میزدند و نخ آن را با کاتری که در دست داشتند می بریدند. هر ثانیه دستشان را با قدرت به داخل نخهای محکم دار فرو می بردند و نخ ابریشمی را از بین آنها عبور می دادند و تار زیری را به رویی گره می زدند. نوای آرام زمزمه های معصومه به همراه صدای گره زدن نخ بر دار قالی آهنگی زیبا و محزون می ساخت که هر بیننده ای را مسحور خود می کرد.
وقتی کار بافتن یک رج از قالی با پایان رسید، زن با شانه ای بزرگ بر روی دارقالی کوبید تا گره ها به خوبی بر روی فرش بخوابند سپس باقیچی مخصوص شروع به برش نخهای اضافه بیرون زده از قالی کرد و هر وقت به گل برجسته ای می رسید با احتیاط بشتر آن را به طرز مخصوص قیچی می کرد که برجسته گل بوته نمایان شود.
- معصومه! چند وقته که روی این قالی کار می کنید؟
- تقریباً 5 ماهه
- چقدرش مونده؟
- تقریباً یک سومش. حدوداً دو ماه دیگه کار داره
- این فرش چند متریه ؟ بافتن این فرش چقدر طول میکشه؟
- بستگی داره که چقدر براش وقت بگذاری و از چه نخی استفاده کنی. من و مامانم شب و روز در حال بافتن این فرش هستیم صبح از ساعت 5 شروع به کار می کنیم تا ساعت 8 شب. چون نخ فرش ابریشمیه خیلی دیر بالا می آید. برای همین اینقدر طور کشیده و گرنه باید زودتر تمام می شد.
- حتماً کلی قیمت این فرشه؟
- ما که چون به پول احتیاج داشتیم این فرش را ارزان تر پیش فروش کریم.
- چرا؟
- خوب این فرش را از وقتی شروع به بافتن کردیم که من با آقانادر عقد کردم . مامان می گفت باید برای تهیه جهیزیه فرش ببافیم. اما دو هفته دیگه عروسی منه و این فرش تا دو هفته دیگه تموم نمیشه برای همین مجبور شدیم پیش فروشش کنیم تا بتونیم جهیزیه بخریم.
- حلا چند فروختید؟
- 650 هزار تومان
- همین قدر؟ می دونید این فرش گل برجسته با نخ ابریشیمی را توی تهران چند می فروشند؟
حداقل 5-6 میلیون تومان. چرا اینقدر ارزان فروختید؟
- از ما روستائیها بیشتر از این نمی خرند. فرشهای با نخ کرک را که زیر صد هزارتومان می خرند حالا این فرش پون ابریشم و گل برجسته با نقشه قشنگ بود، اینقدر خریدند.
- شما بقیه سال هم فرش می بافید؟
- بله ، سفارش می گیریم
- کسی که سفارش فرش را می دهد و کار فرمای شما است بیمه تان می کند؟
- نه حتی حاضر نیست به جای بهتر و گرمتر برای کار کردن به ما بدهد. الان مادر من با این سن و سال تمام بدنش آرتوروز داره تمام استخوان هایش از بس که توی این زیرزمین نمناک کار کرده درد می کنه شما دستهای ما را نگاه کنید.
معصومه دستانش را جلوی روی من گرفت. نگاهم که به انگشتانش افتاد دلم آشوب شد. تمام انگشتانش ترک برداشته بودند و ترک نوک آنها بسیار عمیق شده بود .
معلوم بود چندین مرتبه زخم شده است و دو مرتبه جای زخم قبلی که هنوز خوب نشده است زخم شده است.
- چرا اینطوری شده؟
- بخاطر نخهای دار قالی. شما خودتات دست به این نخها بزنید که چقدر ضخیم و کلفت هستند و ما مجبوریم برای هر بار گره زدن انگشتانمان را باشدت و فشار داخل این نخهای به هم پیوسته فروکنیم. برای همین زخم میشه و خون می آید. حالا هم که هوا سرد شده وضع بدتره چون پوست دستمان خشک شده و زود ترک می خوره. بعضی وقتیها از شدت سوزش انگشتهایمان شبها خوابمان نمی برد.
- معصومه پدرت چی؟ چه کاره است؟
- اون تو بازار ، نخهای قالی رنگ می کنه
- در آمدش خوبه؟
- ماهی هفتاد هزار تومان
- شما چند تا بچه هستید؟
- 8 تا، 5 تا دختر، سه تا پسر که من بزرگترین آنها هستم
- با پول این قالیها که می بافید خرجتون در می آد؟
- اگه سالی بتونیم 4-5 تا ببافیم می تونیم یه جوری سر کنیم. اما اگه سفارش نداشته باشیم یا اینکه ارزون از ما بخرن ...
وقتی داخل حیاط شدم بچه ها حسابی سرگرم بازی با هم بودند و دخترکی که انگار در غیاب خواهر و مادرش وظیفه انجام کارهای خانه را داشت،در کنار حوض مشغول شستن ظرف بود. انگشتان دخترانه اش تا مچ قرمز شده بود و به کبودی می زد. در زیر آب سرد می برد و ظرفها را می سایید و بینی اش را هر از چندگاهی بالا می کشید. احتمالاً نفر بعدی که مجبور بود برای تهیه جهیزیه اش از صبح تا شب در آن زیر زمین نمور و تاریک قالی را رج بزند و دستان کودکانه اش با ضربات تارهای قالی، زمخت و زخمی شود او بود و خواهر بعدیش باید جای او کارهای خانه را می کرد. انگار این چرخه ای بود که به ناچار همه باید در آن می چرخیدند و راه مفری وجود نداشت.
نمای چهارم
زن و مرد به همراه دختر و پسر جوان که معلوم شد دختر و داماد آن خانواده هستد و قرار است تا دو هفته دیگر ازدواج کنند، فرش دوازده متری نقش برجسته ای را برای داخل پذیرایی شان پسندیدند. مدیر فروش شروع به توضیح در مورد فرش کرد که چند شانه است و چند گره دارد و از مرغوبترین نخهای ابریشمی در آن استفاده شده است و نقشه بی نظیری دارد و .....
فرش به نظرم خیلی آشنا آمد نقشش شبیه همان نقشی بود که معصومه و مادرش به فرش خودمی زدند.
نقشهایش هم همانند گلهای آن برجسته کار شده بود. خانواه فرش ر اپسندیدند و به همراه سه فرش دستباف 9 متری دیگر و پرداخت وجهی در حدود 20 میلیون تومان ، گالری خارج شدند.
سپس من از مدیر فروش قیمت فرش 12 متری تبریز نقش برجسته را پرسیدم.
- ما حدود هشت میلیون و هفتصد هزار تومان قیمت گذاشته بودیم اما به این خانواده چون باز هم فرش برداشتند هشت میلیون فروختیم.
- شما خودتان فرشهایتان را سفارش می دهید که ببافند؟
- اکثراً بله . یعنی در واقع بدون واسطه این کار ار انجام می دهیم. البته این فرش را به دلیل امتیازات منحصر به فردی که داشت از دلال خریدیم.
- می تونم بپرسم چند؟
- خواهش می کنم در حدود چهار میلیون
- شما اطلاع دارید که دلال از بافنده چه میزان خریده است؟
- خیر خبر ندارم ولی عموماً در حدد یک میلیون
- شما فرشهایی که می خرید مستقیماً از بافنده می خرید یا از کارفرما
- خیر، ما با چند مجتمع بافندگی قرار داد داریم که فرش را از صاحبان مراکز می خریم.
- اطلاع دارید مثلاً از یک فرشی که یک میلیون می خرید و 4 میلیون می فروشید چقدر به خود بافنده فرش تعلق می گیرد؟
- فکر می کنم چیزی در حدود 400 تا 500 هزار تومان
- شما فرشهایتان را بیمه می کنید؟
- حتماً چون سرمایه ماست اگر خدای نکرده سرقت شدند یا آتش بگیرند سرمایه ما از بین می رود.
- خبر دارید که بافندگان این فرشها بیمه می شوند یا خیر؟
- این به کارفرما بستگی دارد. من اطلاع چندانی ندارم
********
طبق تحقیقات و آخرین اطلاعاتی که بدست آوردم علاوه بر این همه جفایی که بر بافندگان قالی می ردود مسئله دیگری نیز وجود دارد که این بطور خیلی وحشتناکی از نظر روحی مخاطب و افراد را تحت تاثیر قرار می دهد و آن هم قانونی است که در فروددین سال 81 رییس وقت مجلی به نام قانون حمایت از تاسیس و اداره مجتمع های بزرگ و متمرکز قالیبافی را علام می کند در این قانون که برای هنرمندان قالیباف حداقل حقوق انسانی را هم در نظر نگرفته است، بافندگان شاغل اینگونه را به عنوان حقوق بگیر، کارمند و یا کارگر تلقی نمی کند.
این مصوبه بدین معنا است که این انسان های بی دفاع و مظلوم که اصلاً قدرت چانه نی هم ندارند هیچ یک از امتیاز های قانونی استخدام کشوری و یا تامین اجتماعی به آنها تعلق نمی گیرد و به عبارت دیگر به طرز وحشتناکی در جامعه رها شده اند. نه وزارت کار می تواند معترض شرایط محیط کار و سایر حقوق مسلم انسانی به رسمیت شناخته شده در مجامع بین المللی برای اینها شود که مثلاً چرا بهداشت کار را رعایت نکردید حداقل ساعات کار را رعایت نکردید، مرخصی های قانونی را اعمال نکردید و... و نه اگر بیمار شدند جایی هست که بتوانند مراجعه کنند و پاسخگویی داشته باشند
این در حالی است که دولت نیز زمانی که تصمیم به تشویق این فعالتیها می گیرد بیش از 99 درصد تشویق های خود را به صادر کنندگان معطوف می کند .
این در حالی است که بر اساس آمار واطلاعات حدود 12 میلیون نفر از جمعیت کشور از طریق صنعت فرش امرار معاش می کنند ولی متاسفانه به دلایلی که ذکر شد تنها 10 درصد قالی ها را افرادی می بافند که شغل اصلی شان قالیبافی است و 90 درصد از این تعداد قالی ها را برای کمک به امرار معاششان می بافند.

+ نوشته شده در دوشنبه 13 مهر‌ماه سال 1388ساعت 03:16 ب.ظ توسط الهه قهرمانی نظرات (1)