کودک آشغال دزد 20 میلیون تومان می ارزد  

 

به آخر کوچه می رسد، گونی اش را زمین می گذارد. می نشیند و به دیورا تکیه می دهد؛ باید منتظر بماند تا وانت بیاید و او را به دستگاهش ببرد.ماههاست که در این محله و این کوچه ها زباله جمع می کند. جایش را عوض می کند. از زیر چراغ خیابان گونی اش را بر می دارد و در تاریکی دیوار ساختمانی می نشیند تا ماموران شهرداری او را نبینند.خیالش راحت است توی تاریکی کسی سایه اش را نمی بیند. 
 

سایه ای روی دیوار بزرگ و بزرگ تر می شود. سایه دنبال کودکی اش می گردد. از کوچه ای به کوچه دیگر. در گرمای ظهر تابستان و روزهای سرد و ابری زمستان. سایه مثل یک گوژپشت است. صدای نفس خسته اش توجه ات را از دیوار به پیاده رو منحرف می کند. پسرک گونی بزرگش را روی زمین می گذارد؛ آه... بلندی می کشد و کمرش را می مالد. به کف دستهایش نگاهی می اندازد، سیاه و زخمی اند. کثیفی صورتش به هیچ وجه نمی تواند رنگ پریدگی چهره و ضعف چشمانش را مخفی کند. حلقه کبود دور چشمانش صورتش را تیره تر جلوه می دهد. لباس نازک و آستین کوتاهش که به هیچ وجه پوشش مناسبی برای محفوظ داشتن پسرک از بادهای سرد پاییزی به شمار نمی آید منجر به لرزش بدنش و قرمزی انگشتانش شده است. در سطل زباله را باز می کند. روی انگشتان پایش ایستاده و تا کمر داخل سطل خم شده است. می داند چه می خواهد. در یک چشم به هم زدن آنچه را که به دنبالش آمده از زباله ها برمی دارد و در گونی اش می اندازد. چهره اش بر اثر دولاشدن داخل سطل قرمز شده و رگ پیشانیش متورم شده است. به اطرافش توجهی ندارد. انگار دنیای او دنیای دیگری است. سنش در حدود 13-12 ساله می زند اما قد کوتاهی دارد. نفس عمیقی می کشد، گوشه گونی را مچاله می کند و آن را باتمام زور روی کولش می اندازد. بدن نحیفش زیرگونی پنهان می شود تنها پشتی خمیده و کیسه ای بزرگ می ماند. پسرک می رود و سایه اش محو می شود. دنیای او دنیای دیگری است.
 
براساس برآورد کارشناسان سازمان یونیسف، تعداد کودکان کار خیابانی در ایران از 400 هزار تا یک میلیون نفر تخمین زده می شود.
 
این در حالی است که مقامات رسمی کشور تعداد این کودکان را در تهران 20 هزار و در کل کشور 200 هزار نفر برآورد کرده اند.
 
کار کودکان زیر 15 سال در هر کارگاه و هر کسبی ممنوع است و به همین دلیل هنوز آمار مشخص و دقیقی از تعداد کودکان کار در ایران وجود ندارد. اما بسیاری از کارگاه ها و کارفرمایان کودکان را به دلیل پرداخت دستمزد پایین تر به کار می گیرند تا از این راه سود بیشتری را به دست آورند.
***
یکی از خروجیهای جاده خاوران به یک دستگاه منتهی می شود. محلی که نان خشکی ها یا پلاستیک جمع کن ها آنچه را از آهن ، نان خشک و پلاستیک جمع کرده اند به اینجا می آورند. این دستگاه قسمتی از یک گاراژ اتومبیل است.
این دستگاه محل نان خشکی هاست. سرپرست یا صاحب دستگاه، گونی های کارگران را به نوبت وارسی می کند. پلاستیک ها، آهن و نان خشک ها را جداگانه با ترازو می کشد و جلوی اسم هر کدام از کارگرها در دفتر عددهایی را می نویسد. عددها و مواد جمع آوری شده است و بر اساس آن به کارگر ها پول پرداخت می شود.
دو آلونک درست بین دو کوه زباله، محل خواب و استراحت کارگران است. آلونکی که برای تن خسته کودکی که حداقل هشت ساعت را در کوچه های شهر یک روند زباله را گشته و هر روز سعی می کند برای دستمزد بیشتر زباله بیشتری جمع کند، حکایت هتل چهارستاره را دارد.
نزدیک پانزده نفر در این دو اتقاق دو در سه متری می خوابند. لوازم اتاق همه از برکت وجود زباله های مردم شهر تامین شده، پتو، متکا، قوری و حتی پوستر های ستاره های بدن سازی و سینما که بر در و دیوار است. زباله نه فقط معیشت آنها را تامین می کند بلکه دیوارهای آلونک شان را هم برپا کرده است.
دیوارهایی که از جنس ورقه های آهنی و حلبی کهنه و زنگ زده، مقوا و کیسه نایلون است. در این آلونک ها مگس ها حکمرانی می کنند. مگس هایی که هر روز در یزابه های سیاه رنگ جاری بر زمین بیرون آلونک ها غلت می زنند.
جلوی دهان و بینی ات را نمی گیری تا آنچه را که این کودکان با آن زندگی می کنند عمیقاً تجربه کنی و مسلماً آنچه استشمام می کنی بویی است که ما شهری ها کمتر آن را تجربه می کنیم.
کوچک ترین پسر این دستگاه کودکی 8 ساله به نام حیدر است و اهل افغانستان است. با اینکه نام حیدر دارد اما همانند کارگران افغانی دیگر سنی است. چند روزی تقریباً هشت هزار تومان در آمد دارد و این پول از روزانه 20 تا 30 کیلو بار زدن کاغذ و مقوا گیرش می آید.
پهلوان این بچه ها پسری 14 ساله به نام هاشم است که روزی 70 کیلو بار می آورد و 12 هزار تومان گیرش می آید. در این دستگاه هرکس قوی تر باشد آهن جمع می کندو پول بیشتری گیرش می آید و به قول بچه ها هاشم به چیزی غیر از زباله های آهن دست نمی زند.
بدون استثنا، همه کودکان دستگاه دوست دارند همانند هاشم قوی باشند و درآمد او را داشته باشند اما وقتی به آنها می گویم به دلیل کوچک بودن سن آنها مزد واقعی این کار به آنها داده نمی شود، قبول نمی کنند و از درآمد خود بسیار راضی هستند.
***
"محمد علی عبدلی"، استاد دانشگاه و کارشناس مسایل زیست محیطی، روند کار زباله دزدها که منجر به بازیافت غیرقانونی مواد می شود را اینگونه توضیح می دهد: اینها افراد گونی به دستی هستند که بعد از جمع آوری مواد خشک بازیافتی، آنها را به واسطه هایی که در محله های مختلف بخصوص منطقه 18 وجود دارند می فروشند که در نهایت افراد واسطه هم زباله ها را به کارگاه های اطراف تهران حمل می کنند. در آنجا یا به طور مستقیم کار بازیافت صورت می گیرد و یا اینکه به کارخانه های مختلف تحویل داده می شود.
وی معتقد است که به دلیل سامان دهی نشدن این فعالیت ها در کشور با بازیافت مواد به این طریق غیرقانونی تبلیغات زیست محیطی و بهداشتی فراوانی را به دنبال دارد از قبیل تولید محصولات غیر بهداشتی که ناقل انواع بیماری ها هستند که اغلب در اختیار روستائیان با قیمت پایین گذاشته می شود.
وی می افزاید: تولید شانه تخم مرغ و جعبه های شیرینی از دیگر موادی است که توسط بازیافت غیرقانونی و غیر بهداشتی تولید می شود که در تمام اینها آلودگی محل می شود.
عبدلی به حمل آلودگی توسط زباله دزدها اشاره می کند و می گوید: تمامی افرادی که در این چرخه غیرقانونی حضور دارند، دچار مشکلات روحی و جسمی هستند و به دلیل تماس مستقیم با زباله های غیر بهداشتی و اشیاء تیز و برنده مانند آهن و شیشه ناقل بیماری های عفونی مانند ایدز و هپاتیت هستند؛ اما تنها چیزی که برای کارفرمایان این زباله دزدها مهم است سودی است که از این طریق کسب می کنند.
***
"قاسم خان" سر می رسد، صاحب دستگاه است، تروتمیز و آدم حسابی است. اصلاً شباهتی به تصویری که تو از ارباب دستگاه در ذهنت ساخته بودی ندارد. جدی، کاری و حسابگر به نظر می رسد و دوست ندارد زیاد آنجا معطل کنیم چون می گوید:" این دستگاه غیر مجاز است."
درباره کارگرانش می گوید: اکثراً افغانی هستند چون بهتر از ایرانی ها کار می کنند و اغلب کودک هستند و چون به پولی که در می آورند قانع اند و دردسر درست نمی کنند.
به عقیده "قاسم"خان همه این کودکان محتاج کمک هستند تا بتوانند برای خانواده خود پول ببریند و این کار بسیار بهتر از دزدی و گدایی کردن است.
وقتی از نحوه فروش این ضایعات می پرسم تنها پاسخ می دهد که به کارخانه های بازیافت می فروشم. اما اصرارهای من را در مورد حاشیه سود این کار بی پاسخ گذاشت.
و فقط به این پاسخ بسنده کرد:من زمین این دستگاه را باقیمت بالایی اجاره کرده ام و با حقوق کارگران که حداقل به ماهی 200 هزار تومان می رسد، باید درآمدی بیش از 20 میلیون تومان در ماه داشته باشم.
***
روزانه بیش از 3/5 میلیون تن زباله در جهان تولید میشود که سهم کشور ما از این میزان 40 هزار تن است و سهم کشور آلمان 90 هزار تن در روز است با ا ین تفاوت که در کشورهای توسعه یافته مانند آلمان 80 درصد زباله و در ایران 8 درصد زباله بازیافت می شود.
این را دکتر عبدلی می گوید و ادامه می دهد: ایالات متحده آمریکا روزانه 13 میلیون دلار از راه بازیافت قانونی زباله در آمد دارد اما در این سود اصلی را در بازیافت غیرقانونی زباله، دلال ها می برند.
میزان دستمزد برای خرید و فروش طلای کثیف روند متفاوتی دارد، به طوری که افراد"زباله گرد" که نخستین حلقه این شبکه هستند مزدعادی یا حتی کمتر از معمول دریافت می کنند اما در این بین واسطه ها و کارگاه های اطراف تهران، سود اصلی را می برند.
دکتر عبدلی وقتی در مقابل میزان دستمزد واسطه های زباله فروش قرار می گیرد به اصطلاح "دووهای بازیافتی" در مازندران اشاره می کند که وضع مالی این افراد آن قدر خوب بود که در مازندران خودروهای دوو آنه به "دووهای بازیافتی" معروف شده بود. البته این ماجرا مربوط به یکی از شهرهای کوچک کشور می شود و قطعاً در شهر بزرگی مانند تهران سودها بسیار کلان تر است.
این استاد دانشگاه می گوید: اینگونه بازار این مواد مشخص کرده است زباله های خشک توسط گونی به دستها به قیمت های متفاوتی به واسطه ها فروخته می شود مثلاً آهن و پلاستیک کیلویی 80-70 تومان و نان خشک کیلویی 40 تومان خریداری می شود که البته این ارقام حدودی است و مثلاً بستگی به خیسی و خشکی نان دارد.
اما واسطه ها به قیمتی بالاتر، این زباله ها را به کارخانه های زباله خردکنی می فروشند و اینگونه که بنده برآورد کردم و مسئولان شهرداری هم تایید می کنند، این واسطه ها تا ماهی 20 میلیون تومان هم درآمد دارند.
دکتر عبدلی می گوید: مواد پلاستیکی بازیافتی کیلویی 80 تومان خریداری می شود در حالکیه مواد پلاستیکی نو کیلویی 1800 تومان قیمت دارد و فاصله بین 80 تا 1800 تومان حاشیه سود عظیمی است که در این صنعت وجوددارد و یا اینکه واسطه ها آهن را کیلویی 70 تومان می خرند و 120 تومان می فروشند و حداقل 200 تا 300 کیلیو آهن را روزانه جمع آوری کرده و می فروشند و از این راه سود زیادی را به جیب می زنند.
وی در انتها گفت:در شرایط فعلی نظارتی بر این کار وجود ندارد، گروه ها و باندهای مافیایی و غیر رسمی برای جذب و جلب همین حاشیه سود سامان پیدا کرده اند و فعالیت می کنند و رواببطب اجتماعی شکل داده اند.
***
به آخر کوچه می رسد، گونی اش را زمین می گذارد. می نشیند و به دیورا تکیه می دهد؛ باید منتظر بماند تا وانت بیاید و او را به دستگاهش ببرد.ماههاست که در این محله و این کوچه ها زباله جمع می کند. جایش را عوض می کند. از زیر چراغ خیابان گونی اش را بر می دارد و در تاریکی دیوار ساختمانی می نشیند تا ماموران شهرداری او را نبینند.خیالش راحت است توی تاریکی کسی سایه اش را نمی بیند.

+ نوشته شده در دوشنبه 13 مهر‌ماه سال 1388ساعت 03:04 ب.ظ توسط الهه قهرمانی نظرات (0)